تبليغاتX
کاش این ای کاش ها نبود...

مرگ را دانم ولی تا کوی دوست ..... راه اگر نزدیک تر داری بگو

كاش ميدانستي سكوتم در خلوت شب هاي تنهاييم براي چيست؟

كاش ميدانستي كه از ته قلبم ميخواستم قدم هايي كه روي برگ هاي

خزان ميگذاري انها را بر روي

چشم هاي خسته و عاشق من بگذاري.

كاش ميدانستي كه هر نفست براي من معنايي دارد .

كاش ميتوانستي نگاه پر از معناي مرا بخواني.

كاش روزي فرا ميرسيد تا زبانم به معناي حقيقي عاشق شدن به حركت در

مياورد و حداقل عشق در سينه ام را برايت بازگو ميكردم.

اي واي اگر اين احساس و عشق يك طرفه باشدچگونه خود را راضي كنم كه

تو را به فراموشي بسپارم؟

اي معبود من اگر اين عشق يك طرفه باشد پس مرگ مرا برسان.

حتي براي يك لحظه هم نميخواهم بدون او باشم.پس به عشق او در دلم

جان سپردن بهتر از يك عمر زندگي بدون عشق است...

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:13 نويسنده ♥Niloofar♥ |

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

 برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی..

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است...

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

برای تو مینویسم گل من:

                                     ♥عاشقانه می پرستمت♥

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 20:51 نويسنده ♥Niloofar♥ |

ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را
به رُخـم مـے کـشـنـد

چـه مـے دانـنـد . .
فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم

و چـه شـب هـا کـه

خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم . . .

+ تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 17:43 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 

 

دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها

گوشه ای میشینم


حسرت ها را می شمارم


و باختن ها را


و صدای شکستن ها را


وجدانم را محاکمه می کنم
.....

من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم!


کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم!


و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟!

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 21:5 نويسنده ♥Niloofar♥ |

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری...

              

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 4:6 نويسنده ♥Niloofar♥ |

زندگي مثل چوب كبريت مي مونه، ببين در اين بين سوزاندي يا روشنايي بخشيدي


امروز دل آسمون رنگ غم گرفته...

امروز سه تا بچه درد تلخ از دست دادن يه پدر مهربون و دلسوز رو چشيدند...

امروز يه خانم سايه ي سرشو و تكه اي از قلبشو از دست داد...

امروز خاك با بي رحمي يه قهرمان ملي شنا رو به آغوش سرد خود گرفت...

امروز چقدر سخته...

چقدر غمگين و دردناكه براي خانم فرازنده (دبير شيمي ما) و سه دسته گلش...

دبير شيمي مون از امروز بايد كوله بار غم زندگيو تنهايي به دوش بكشه...

                                     براي صبوري دلش دعا كنيد

                                فاتحه اي نثار همه ي درگذشتگان...

+ تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 12:49 نويسنده ♥Niloofar♥ |

گاهــی اوقـات آرزویـــَت مـی شـَود پایـان یافتـــَن ِ زنــدگی اَت .

بــاران کــه مـی بــارَد ، دستــهـایــَت را مـی بـَری آن بــالا بـالاهـا و

ملتمـِسـانه از او مـی خواهـی کـه تمــام کنـد بــودنــَت را .

بعـدش کـه بــه دور و بــَرَت نگـاه مـی کنـی میبینــی تــو مانــده ای و هیـــچ ...

میبینــی اگــر بخــواهـی بمـانـی ؛ دَ ر د َت بیشتــَر و بیشتــَر خــواهـد شــد ...

 

+ تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 13:41 نويسنده ♥Niloofar♥ |

چه دیر آمدی و چه زود میروی .

باور کن برایم سخت که بگویم خداحافظ ولی دلم به این خوش است که بگویم به امید دیدار .

هرجا که هستی . شاد و شاد و شاد باشی .

رفتن دليل نبودن نيست . . .

در آسمان تو پرواز مي كنم .

عصري غمگين و غروبي غمگين تر در پيش ،

من بيزار از خود و از كردة خويش ،

دل نامهربانم را به دوش مي كشم تا آنسوي مرزهاي انزواء پنهانش كنم .

در اوج نيزارهاي پشيماني و ابرهاي سياه سرگردان كه با من از يك طايفه اند سلام مي گويم .

تو باور نكن اما من عاشقم ...

رفتن دليل نبودن نيست.

در غروب آسمان تو شايد ،

در شب خويشتن چگونه بي تو گم شوم .

تو را تا فردا ، تا سپيده با خود خواهم برد و با ياد تو و با عشق تو خواهم مرد .

تو باور نكن اما من عاشقم ...!!

 

                     

+ تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 10:27 نويسنده ♥Niloofar♥ |

تولدت را در تنهایی جشن می گیرم

تقدیم به فرشته بی بالم، که به داشتنش می بالم

امروز برای تو می نویسم برای تو که هیچ وقت نتونستم کنارت باشم

برای تو ، امید سال های از دست رفته ام، امید روز های بی کسی ام

تولدت هر سال ، بی تو ، اغازی است برای عاشق تر ماندنم

بی تو اما در دلم با تو بودن را جشن می گیرم و ساده می گویم

حس بودن دوباره ات مبارک

+ تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 17:15 نويسنده ♥Niloofar♥ |

تو رفته ای و من هنوز غرق در خاطراتمان هستم

چه زود این اشناییمان به پایان رسید و من از تو جدا شدم

روزی که اخرین نگاهت را در چشمانم دوختی از یاد نخواهم برد

من هنوز این جدایی را نپذیرفته ام!!!!!!

چند ماه است که از اخرین دیدارمان می گذرد

ولی برای من انگار چند سال که نه چند قرن است که می گذرد

من دورم از تو از قلب تو از روح تو از جسم تو و از نفس تو

ایا امکان دارد من یکبار دیگر فقط یکبار دیگر روی ماهت را ببینم

یا نه این ارزوی من سراب است؟

تو رفته ای و من هنوز نتوانستم تو را فراموش کنم

زیرا فراموش کردنت از هر کاره سخت دیگری سخت تر است

دلم گرفته زیر این اسمانی که طلوع و غروبش بی تو برایم هیچ فرقی نمیکند

بی تو هیچ فرقی نمیکند..................و بی تو هیچ فرقی نمیکند

بعد از تو تنها تر از همیشه شدم .........تنهای تنها

هیچ وقت فکر نمی کردم که اینگونه تنها شوم

بعد از جداییمان نتوانستم خطراتت را بخوانم

چون صورتم ان گونه ترمی شود که گویی غسلشان داده ام

تو رفته ای و من مانده ام بی تو

تو رفته ای و من مانده ام با انبوهی از خاطراتمان

و تو رفته ای .............من مانده ام تنهای تنها

کاش روزی بیاید که تو این سکوت تنهایی مرا بشکنی

   و لبخند بر لبانم بنشانی... 

+ تاريخ سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 21:45 نويسنده ♥Niloofar♥ |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

       

+ تاريخ شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 3:41 نويسنده ♥Niloofar♥ |

يادته يه روز بهم گفتے هر وقت خواستے گريه کنے برو زير بارون که نکنه نامردے اشکاتو ببينه 

و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ 

گفتے اگه چشماے تو بباره آسمون گريش ميگيره ...

گفتم :يه خواهش دارم وقتے اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...

حالا من دارم گريه مےکنم و آسمون نمےباره ........

تو هم اون دور دورا ايستادے به من مي خندے .


+ تاريخ یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 18:57 نويسنده ♥Niloofar♥ |

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دم  در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...


ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است...


نتــرس جانکم !

حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...

 

                                        

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 16:51 نويسنده ♥Niloofar♥ |

            چه فرقی میکند

                                      می خواهم دلتنگی هایم را

در برابر همۀ چشم ها برهنه کنم

به این امید که شاید بین آنها

چشمهای تو بیقراریم را ببیند....

حروف را کنار هم می چینم

واژه ها را یکی یکی پاک میکنم

دوباره از نو می نویسم

با خودم میگویم چگونه میشود اثری جاودانه خلق کرد ؟

دلم میخواهد چیزی بنویسم که سر ذوق بیاوردت

آنقدر که دلت بخواهد ردپایی از خودت بگذاری

به دنبال کلمات بزرگ نمیروم، ساده میگویم

این حرفها، این خط ها، این خط خطی ها

دلشان برای نوازش نگاهت تنگ است...

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 16:19 نويسنده ♥Niloofar♥ |

♥چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست♥

                                        ♥ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست♥

♥مرا در اوج می خواهی تماشـــا کن تماشـــا کـن♥

                                                  ♥دروغــــین بــودم از دیـروز مــرا امــروز حاشـــا کـن♥

♥در این دنــیا که حتـی ابر نمی گـــرید به حـال ما♥

                                        ♥هـمه از مـن گـــریزانـنـد تو هم بـگـذر از ایـن تـنـها♥

♥گـره افــتــاده در کــارم،بــه خــود کــرده گـرفتـارم♥

                                        ♥بـه جـز در خـود فـرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟♥

                              

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 19:28 نويسنده ♥Niloofar♥ |

از هیاهوی واژه ها خسته ام...

من سکوتم را

                                          از اوراق سپید آموختم

آیا سکوت

                                         روشن تر از واژه ها نیست؟

همیشه در خلوت

                                          مرگ را مجسم دیده ام   

آیا مرگ

                                     خونسردترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم...

شبی ــ شاید امشب ــ زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را

                                     بر حواس پنج گانه ام

                                                                      خال خواهم کوفت

و هم زمان

                   پایین آخرین برگ خاطراتم

                                                           خواهم نوشت:

                                                                                    پایان

                                

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 15:48 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 ای کاش قلبم درد تنهایی نداشت،
                                                                              
                                                        ♥    چهره ام هرگز پریشانی نداشت،
 ای کاش برگ های آخر تقویم عشق
                                                                              
                                                            حرفی از یک روز بارانی نداشت،
 ای کاش می شد راه سخت عشق را                 
 
                                                            بی خطر پیمود و قربانی نداشت...
   
 
                                       
+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 16:33 نويسنده ♥Niloofar♥ |

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی درد و دل کنم

تا بگویم:

خسته تر از آنم که زندگی کنم...    

                          

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 0:49 نويسنده ♥Niloofar♥ |

  

♥گفتم: دلم برات تنگ شده...

♥گفت:چیز زیاد مهمی نیست عادت میکنی ...

                                   

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 23:4 نويسنده ♥Niloofar♥ |

عشق يعني مستي و ديوانگى                    عشق يعني با جهان بيگانگى

عشق يعني شب نخفتن تا سحر                 عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن                     عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن                 عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن                   عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار                          عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوز ني آه شبان                     عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته                    عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني ديده بر در دوختن                      عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب                    عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

عشق يعني با گلي گفتن سخن                  عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن                  عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز                      عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن                         عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه                  عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست                عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن               عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون                عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود                     عشق ي
ني يك سلام و يك درود


                                                 

+ تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 12:21 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 
گفتی که مرا  دوست نداری گله ای نیست

 
بین عشق   من  و   تو   فاصله ای   نیست


گفتم که  کمی  صبر  کن و گوش به من کن


گفتی  که  نه   باید  بروم حوصله ای نیست


پرواز   عجب   عادت  خوبیست   ولی  حیف


تو  رفتی  و  دیگر  اثر  از  چلچله ای  نیست


گفتی  که کمی فکر  خودم  باشم و آن وقت


جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی  تو  خدا  پشت  و  پناهت  به  سلامت


بگذار   بسوزند   دل   من  مساله ای  نیست       

                                                                            

+ تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 20:52 نويسنده ♥Niloofar♥ |

کاش می شد تنها نبود.کاش می شد حرارت مهربانی را

همواره احساس کرد.کاش می شد لحظه های غم را به شادی

تبدیل کرد.کاش می شد بی کسی ها را غرق کرد و با امید به

زندگی ادامه داد.کاش می شد کینه را به دیوارها کوبید.کاش می شد

تــــــنها نبــــــود.....؟؟؟؟

+ تاريخ دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 2:42 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 

می نویسم: " عشق"

می خوانم: "درد "

مثل برگی که در آغوش باران امروزعصر

(دوباره) تــــــر شد از تنهایی...

                   

+ تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 17:4 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 

با هر قدم که دور میشوی

              مرگ قدمی به من نزدیک تر میشود.

        برگرد...

              سنگینی دستان مرگ را بر گلویم حس میکنم...

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 3:14 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 

 

زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ...

هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ...

 گله اي نيست!!!

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 3:10 نويسنده ♥Niloofar♥ |

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 3:5 نويسنده ♥Niloofar♥ |

انتظار ....

تا کجای این داستان ادامه خواهی داد؟؟؟

صبر....!!!

ایوب را پشت سر گذاشته ای!!!!

دیگر برای چه؟؟؟؟

حداقل تکلیف مرا هم روشن کن...

تو که میدانی زندگی ام بسته ام به وجودت....چرا مرا با خود میکشانی....؟

رهایم کن....بگذار تو نیز رها شوی....

تو اگر خسته نیستی من خسته ام....!!!

می خواهی التماست کنم؟؟؟

التماست میکنم...من که چیزی برای از دست دادن ندارم...

التماست می کنم....کافی است لحظه ای از تپش بایستی....فقط لحظه ای....

مرا رها کن و برو....

مرا همین بس که شاید از سر رحم گذارش بر آرامگاهم افتد...

باور کن مرا همین بس است....

تو را نمیدانم؟!؟!

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 2:56 نويسنده ♥Niloofar♥ |

روزی شاید بدون فکر

بی هدف

مثل جنون

بدتر از عفونت روح

و زیباتر از واژه پر زدن در خون ...

در حین گوش کردن به آهنگی

!!! ...

سیگاری را بین دو لبان خود جا کنم

و رگهایی که انتظار پاره شدن را میکشند

را پاره کنم .

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 2:53 نويسنده ♥Niloofar♥ |

وقتی از هنجره کوچه صدایم کردی

                                                                  کفشی از دربه دری نیز به پایم کردی

من سرگرم خودم بودم که با صله عشق

                                                                  امدی بی سبب از خویش جدایم کردی

سخن از همدلی و همسفری بود که باز

                                                                   در پس وسوسه ای گنگ رهایم کردی.

به جز از خویش بریدن.به جز از دلتنگی

                                                                   بگو ای عشق.بگو تو چه برایم کردی؟

می روی مساله ای نیست ولی حیف نبود.

                                                                   پشت این کوچه بن بست رهایم کردی!؟

تا تو رفتی همه گفتند:که از دل برود.هر انکه از دیده برفت.

                                                                                         و در ان لحظه:

                    به ناباوری و غصه من خندیدند.

و کنون اه تو ای رفته سفر

                                                                  که دگر باز نخواهی برگشت.

کاش می امدی و می دیدی

                                                                  که در این کلبه خاموش هنوز.

یادگار تو بجاست

                                                            کاش یک لحظه سرود شب اندوه مرا می خواندی.

که چها بر من ازرده گذشت

                                                            کاش می دانستی که در این عرصه دنیای بزرگ.

چه غم الوده جداییهاست

                                                            و بدانی تو:که از دل نرود.هر انکه از دیده برفت.

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 2:46 نويسنده ♥Niloofar♥ |

دروغ می گفت:

                         دیگری را دوست داشت:

بارها به او گفتم:دوستم داری؟

                         گفت:آری!

عاقبت از پای شکیب افتادم و فریاد زدم:

                                                راستش را بگو؟!

                                          هرچه که هست تو را خواهم بخشید...

                                                 و از گناهت: 

                                          هرچند سنگین خواهم گذشت.

با آرزوی تمام پیش آمد و با امید فراوان گفت:

                                                مرا ببخش.دل به دیگری بستم...

حال که تو سالها به من دروغ گفتی:

                                           این بار هم من به تو دروغ می گویم:

                تو را هرگز نخواهم بخشید.

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 2:34 نويسنده ♥Niloofar♥ |

mouse code

كد ماوس